سلام سالار

باهمه لحن خوش آوائیم _______________ در به در کوچه تنهائیم

انتهای رفاقت
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥   کلمات کلیدی: طنز

چارلی و آنتیمو با آنکه ملیتشان با هم فرق داشت امارفاقتشان آنقدر قوی بود که زبانزد بچه های دانشگاه بودند. به شکلی که در سال آخر وقتی آنتیمو نتوانست 6 واحد را بگذراند چارلی هم در جلسه امتحان برگه هایش را سفید داد تا رفیقش سال آخر را تنها نباشد!


اما پس از فارغ التحصیلی و از وقتی آنتیمو ازدواج کرد میانشان فاصله افتادو همین باعث شد چارلی معتاد شود. البته آنتیمو باز هم او را تنها نگذاشت و چند مرتبه او را ترک داد اما پس از چند  وقت چارلی دوباره اعتیادش را شروع میکردو ... تا بالاخره آنتیمو یک روز آنقدر عصبانی شد وقتی که چارلی برای صدمین بار از او پول خواست تا مواد بخرد آنتیمو رفیق قدیمی اش را از خونه بیرون کرد!

چارلی مدتی آواره بودو... تا ناگهان فرشته نجاتش در هیبت دختری زیبا و ثروتمند به سراغش آمد!

چارلی طوری عاشق لیندا شد که توانست اعتیادش را ترک کند. تا اینکه یک روز چارلی همراه

دوست دخترش به خانه آنتیمو رفتند و موقع شام چارلی حرف دلش را زد. من احمق ترین رفیق عالم هستم که یک سال عمرم را در دانشگاه هدر دادم به خاطر تو! اما تو پول یک وعده مواد را به من ندادی!

آنتیمو اما لبخند تلخی زد و گفت : نه! احمق ترین من هستم که پول مواد را به تو ندادم اما خواهر زیبا و ثروتمندم رافرستادم تا با عشقش تو را از لجنزار خارج کند.

سپس آنتیمو سرش را پایین انداخت تا شرمندگی چارلی را نبیند.

خجالتخجالتخجالت