جملات آموزنده

درمقابل سختیها همچون جزیره اى باش که دریا هم با تمام عظمت و قدرت نمى تواند سر او را زیر آب کند .

 

اگه کفشت پات رو می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمیل کردی ،  دیگه در مورد آزادی شعار نده !

 

ما خوب یاد گرفتیم :

در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها  ،

اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم .

 

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که « ای کاش »
تکیه کلام پیریت نشود .

 

در زندگی تان! نقش نیشهای مار "مار و پله" را بازی نکنید 

شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد ،

همان کس که به شما اعتماد کرده بود

 

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان .

 

به آدمها اجازه نده اونقدری بهت نزدیک بشن که بتونند بهت ضربه بزنند 

یک سنگ تا وقتی از شیشه دوره بیخطره ،

اما امان از وقتی که سنگ بخواد به سرعت به شیشه نزدیک بشه 

 

خدایا لطفا به بعضی از آنهایی که به خیال خود فکر می کنند ایمان آورده اند 

یادآوری کن که تو خدا هستی نه آنها !!

 

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد ،  زندگی به رنج کشیدنش می ارزد .

 

اگر پیاده هم شدی سفر کن  ،  در ماندن می پوسی 

 

خیلی اوقات  ،  آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد 

 

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را ،

کلماتی مثل : بابا ،  مامان ،  پدربزرگ …

 

باید دانست

"جاده های زندگی را خدا هموار می کند
 کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست:"

پس اینقدر آه و ناله چرا ؟!

 

مهم نیست که از چه چیزهایی و به چه مقدار دارید 

اگر ندانید که چگونه از آنها استفاده کنید ،  هیچ چیز کفایت نمیکند .

 

گاهی در مسیر اشتباه گام بر میداریم و هرچه تلاش میکنیم و میدویم به مقصد نمی رسیم . در نهایت خسته میشیم و گناه نرسیدن رو به گردن مشکلات میزاریم .

 

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

میخواهی کودک باشی

کودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی .

سر به بالا کنیم

آسمان را می بینیم

سر به زیر کنیم

دل را می بینیم

و هر دو راهی به سوی مقصد اند .

/ 1 نظر / 12 بازدید
فرشته

دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا وهر روز برای دلم مشتری آمد ورفت وهی این وآن سر سری آمد ورفت ولی هیچ کس قفل قلب مرا وانکرد. هیچ کس اتاق دلم را تماشا نکرد ورفتند وبعدش دلم موند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم:خدایا تو قلب مرا می خری؟ وفردای آن روز خدا آمد وتوی قلبم نشست ومن روی آن در نوشتم:ببخشید دیگر برای کسی جا نداریم. از این پس به جز او کسی رو نداریم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر شوق نگاهت به ناگفته های من وتو